ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
157
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
را به ايالت آنجا نصب كردى و لشكرى آراسته مرتب و مهيا داشته و معتمدان براى ادّخار غلات و ترتيب انواع اسلحه و مصالح جهازات از الواح و اسطان و كلكل ( ؟ ) 142 و ديگر مؤنات گماشته و خود بنفسه على مرّ السّاعات از متجدّدات متقلّبات قيس متحيّر بودى و بر كماهى صادرات آنجا واقف و ناظر . به موجبات اين مقدمات كه تمهيد يافت ، محمود قلهاتى دولتخانه را قصدى نتوانست انديشيد . اما بعد از واقعهء سلجوقشاه انتهاز فرصتى كرد و به يك ركضت قيص ( ؟ ) را مسخر و مستخلص گردانيد . در آن وقت سونجاق به پارس بود ، با لشكرى به دفع او ، و رايت را به نزع خافض منصوب گردانيد ، و سفينهء قالب محمود را بتندباد اجل درهم شكست و در درياى فنا غرق شد . پسر او نصرت جاى پدر بگرفت و خزانه و لشكر تصرّف نمود . تا چند سال برين حال شب در پى روز باز روز از پى شب كرّ و فرّ مىنمود . نايرهء رشك و حسد برادرش ركن الدّين مسعود اشتعال و استعلا يافت . تا در وقتى كه نصرت عارضهء مزاجى داشت ، چون بلا بر سر او تاخت و موكل اجل را افناء او نصرت داد ، و به تيغ بىدريغ سر برادر برداشت و احياء سنّت قابيل در حق هابيل تقدّم نمود ، و زنش بانو را كه در زهد و عفت رابعهء دور و دور از ايذاء و جور بود بر پى شوهر فرستاد و فرضهء هرمز را به استيلا و قهر فرو - گرفت . از مماليك او بهاء الدّين ، اياز تأنى و فائز بر عاقبت محمود حسن وفاى ولى نعمت از فرط دلاورى و شجاعت كه رجوليت اشخاص ازين دو خصلت كمال مىپذيرد ، رخصت ضعف و عجز نداده با لشكرى آراسته قاصد ركن الدّين مسعود شد و بر اعداى منحوس مسعود آمد . او را منهزم و منزعج كرد و پسرش را از بام قصر فرو انداخت و زن او را مأسور و هرمز را مستصفى گردانيد . على هذا از طرفين مادّهء اين معادات و مضادّات دمبدم تضاعف و تزايد ميگرفت و امداد قصد و مكايد ترادف مىپذيرفت . در شهور سنهء اثنى و تسعين و ستمايه